وبلاگ :
خاطرات سرخوشانه
يادداشت :
تفاوت ره ...............
نظرات :
50
خصوصي ،
9
عمومي
نام:
ايميل:
سايت:
مشخصات شما ذخيره شود.
متن پيام :
حداکثر 2000 حرف
كد امنيتي:
اين پيام به صورت
خصوصي
ارسال شود.
+
ماني. البت اون بيسواته
سلام. بالا شهر. پاين شهر. دارا ندار. واقعيت هاي زندگي هستند. يه عده ميگن خوب اين بايد باشه بخوان اقتصادي حرف بزنن ميگن اين زاييده شرايط اقتصادي جامعه است بخوان فلسفه بگن ميگن اين تقديره. ولي هيچکي علتش رو نميپرسه. شايد چون علتش معلومه. شايد سخته اگه از بالاييها باشي خودتو مقصر بدوني و اگه از پايينا خودت . هر کدوم دنبال اينيم که يکي ديگه رو پيدا کنيم و توپ رو بندازيم تو زمين حريف. چي شد؟ اين قصه برنامه نود باعث شد که حرف زدنمون توپي بشه. البت يه نمه. خلاصه کلوم اينکه خوبه حتي اگه کاري از دستمون بر نمياد اما ببنيم اشنا بشيم و بدونيم. تا وقتي داريم راجع به آدمها قضاوت ميکنيم يادمون باشه همه چي اون جوري نيست که ما فکر ميکنيم. شايد يه نمه منصف تر بشيم. همين. اون ترس ترس از چيزيه که نمينشاسيم و براش تو ذهنمون يه چيز ي ساختيم. ميدونم دارم زيادي حرف ميزنم. اا بزار بگم يه خاطره. اجازه هست؟ ديدي زيادي شده پاکش کن صاحب خونه
چند وقت پيش به پيشنهاد بچه ها براي ددين شهاب بارون زديم به کوير کويراي اطراف سيستان و بلوچستان. حالم هم خيلي خوب نبود. منتها ديونگي باعث شد همراه بشيم. ذهنيت بدي تو ذهنم بود از مردمان اون ديار ذع=هنيتي که کم و بيش تو دهن همه هست. وقتي و يه جاي دور افتاده با دعوت يه پير مرد کپر نشين که همه دار و ندارش يه چند گاو و بز بود روبرو شديم به صبح نکشيده شرمندگي اون افکار باعث ميشد نتونم تو چشم اون پير مرد نيگا کنم. تو اون سفر شهاب بارون رو ديدم نه تو آسمون تو کپر اون پير مرد.
چرا ميزني؟ اوخ سرم . دمپاييت ازين ميخ دارا بود که. سرم گيج ميره راه خروج رو يکي بهم نشون بده. اي واي پارسي بلاگه راه خروجش هم فرق ميکنه. يه چيزي بپا خودتو