• وبلاگ : خاطرات سرخوشانه
  • يادداشت : حديث ششم
  • نظرات : 20 خصوصي ، 14 عمومي

  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     

    به لينکهاي داده شده سر بزنيد

    اين مطلب رو بخونيد بد نيست کار اقاي مطرود جمله اخريش مهمه اون حرف هاي اوليش رو ميزنه تا برسه به نتيجه اخرش که چيه

    (امپراطوري ايران بر روي خون بنا مي‏شود
    ده روز گذشت.
    خونريزي و جنايت بي‏نتيجه بود، سران عرب گرفتار بحران مشروعيت هستند، اسرائيل به شدت تحقير شده، محمودعباس مورد اتهام خيانت است، حماس قهرماني برنده امّا وابسته باقي ماند، مدعيان غربي حقوق‏بشر دچار خفقاني نااميد‏کننده شدند، پرونده‏ي هسته‏اي فراموش شده است...
    همه‏چيز همان‏طور پيش مي‏رود که بايد پيش مي‏رفت.
    به عنوان يک انسان متاسفانه بايد اعتراف کنم که اين جنگ تنها يک برنده دارد: کشور من، ايران.)

    http://www.matroud.net/2009/01/post_898.php


    و اين مطلب :


    در اين مطلب دقيقا مصداق کاملي از شماست و منظور از حسين همان افراد کشور هاي عرب زيستن در زير شلاق هم که استعاره از زندگي من و شما در اين خفقان شديد

    (شريعتي ديروز، شريعتي امروز
    در عجبم از مردماني که خود زير شلاق ظلم مي‏زيند و بر حسيني مي‏گريند که آزاده بود.
    "استاد شريعتي")



    http://www.matroud.net/2009/01/post_897.php



    و اين مطلب :

    فکر نکنم ديگه اين يکي رو بخايد براتون تفسير کنم


    (و اينک پايان انسان
    غزه يعني تفاهم، يعني براي اوّلين بار در تاريخ، رسيدن به نقطه‏ي مشترک.
    و اکنون براي نخستين بار بنيادگرايان، راديکال‏ها و ديکتاتورها با مدعيان دموکراسي، آزادي خواهان و طرفداران انسانيت مدرن به تفاهم دردآوري رسيده‏اند و يک شعار را فرياد مي‏کنند:
    مرگ.
    مهم نيست که مرگ بر چه کسي فرو ريزد، اسرائيل يا فلسطين، مسلمان يا يهود، صهيون يا عرب، مهم اين است که همه به تفاهم رسيده‏اند که انساني بايد بميرد تا انسان ديگري حق زندگي پيدا کند. )

    http://www.matroud.net/2009/01/post_896.php


    ميگم هنوز کمي خاميد