وبلاگ :
خاطرات سرخوشانه
يادداشت :
يه اتفاق مهم
نظرات :
3
خصوصي ،
14
عمومي
نام:
ايميل:
سايت:
مشخصات شما ذخيره شود.
متن پيام :
حداکثر 2000 حرف
كد امنيتي:
اين پيام به صورت
خصوصي
ارسال شود.
+
ماني البت اون بيسواته
اين ديونه فکر ميکنه خيلي چيزا ناشي از راحت طلبي ما ناشي ميشه. وقتي نميتونيم تحليل کنيم مشکلات مثلا دانشگاهها رو و يا جسارت و جرات اعتراض به ريشه ها رو نداريم. راحت ترين راه رو در اين ميبنيم که مثلا به جانبازا و خاواده شهدا و اين جور آدما گير بديم. چشامون رو ميبنديم و بي دليل و مدرک و استدلال و بي توجه به زخمي که اين حرفا تو دل اونا ايجاد ميکنه ميگيم و ميگيم و ميگيم. همه تنم ميلرزه وقتي ميبينم بي انصاف ميشيم و جلوي چشم يه آدمي که سرفه امونش رو بريده در مورد امکاناتي حرف ميزنمي که بهش داده شده. کدوممون حاضريم عزيزانمون رو با قولي تو دانشگاه معاوضه کنيم؟ چرا پس اينقدر بي رحم ميشيم که اونا رو به اين متهم ميکنيم؟ واقعا همه مشکلات دور و برمون بخاطر امکانات و امتيازاتيه که به اينجور آدما داده شده؟ من ميگم و اعتقاد دارم هيچ چيز ي وجود نداره که بتونه از رنجشون کم کنه الا کمي انصاف ما. بگذريم که من تو اين آدمها کساي رو ميشناسم که رو پاهاي خودشون وايستادن هر چند به ظاهر رو ويلچرن. نميتونم اون چيزي رو که ميخوام بگم. زور الکي ميزنم. نميشه. فقط کاش يه نمه انصاف داشته باشيم. همين.
راستي يه چيز مهم . بپا خودتو. ايکونا با خودت