• وبلاگ : خاطرات سرخوشانه
  • يادداشت : اندر فوايد ناخن بلند
  • نظرات : 7 خصوصي ، 18 عمومي

  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
       1   2      >
     
    + رهگذر 
    ارزش خوندن نداشت
    !!!

    عمو جون من كه دانشگاه تهران قبول شده بودم ولي چون دلم ميخواست برم دانشگاهي كه اردشير بابكان توي اون درس خونده ، رفتم دانشگاه فيروزسيتي ...

    به به بازم سمانه خانم

    خوب دوران درسه ديگه بايد گذروند، مايه دارش تک نفره سوار ماشين آخر مدل مي شه تو هم بايد با حسرت نيگاه کني آهتم بکشي

    و اما در مورد ناخنها، بهتره کوتاش کني

    فعلا

    + پدرام 

    بي عشق نميتوان زيست بابايي

    اينم بدون

    زمان ! به من اموخت که :::::

    دست دادن معني رفاقت نيست ....

    بوسيدن قول ماندن نيست ....

    و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست ....

    + حسين 

    سلام ، با شما نيستم عمويي ؛

    با پدرام هستم ، خوش به حالت ، جدي ميگم ، خيلي خوبه آدم بتونه عاشق باشه تو اين دوره زمونه و چه از خودش(حرف دلش)رو بزنه يا از حرفهاي ديگران براي بيان عشقش استفاده كنه ،‏ هميشه عاشق بمون ، منم هواتو دارم

    راستي عمويي چطوري !!! ؟ ميشه آتيش رو سوزوند !!!!

    به من چه اصلا ، ميخواستي درس بخوني تا يك جاي خوب قبول بشي

    به نظرم باز هم برات كمه

    فعلا .

    سلام عمو جونم

    عجب آتيشي ميسوزوني تو ... بيچاره استادات

    ون ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    چه حرفا ميزني ! ... ما به يه ميني بوس فكسني زهوار در رفته راضي هستيم ولي همونم برامون فراهم نميكنن چه برسه به ون !!

    زن ! من غيرت دارم چرا يه كاري ميكني كه حاج آاها هم به ناخنت نگاه كنن ؟! اونوقت بگن شوهر بي غيرت اين زن كيه كه زنشو اينجوري ول كرده تو كوچه و خيابون تا پشت تاكسي تو اون فضاي گسترده بشينه و خاكشير بشه و فقط ناخوناي نشكنش براش باقي بمونه ! بار آخرت باشه كه اينجوري آبرو ميخري واسه شوهرت
    هنوز ستاره اي بي نورم که در انتظار شعاعي از خورشيد لحظه شماري مي کنم. کويري در انتظار آبم و حتي درياي اشکهايم کويرتف زده وجودم را سيراب نمي کند. از ستارگان آسمان سراغ مي گيرم و چون پرنده اي عاشق گمگشته ام را درميان فرشتگان آسمان مي جويم.
    + حسين 

    سلام ، خوفي عمويي ؟

    راستش وقتي داشتم آپتو ميخوندم ،‏ ياد كلاس كامپيوتر خودم افتادم ،‏ ببين قبل از كلاس ما ، يك كلاس ديگه اي بود كه بچه هاش با هزار جور بدبختي ، مساله ها رو حل ميكردن و بعد ذخيره ميكردن ،‏ من كه يكمكي از كامپيوتر سر در مياوردم يه سرج مي كردم و تمام فايلهاي مربوط به درسمو پيدا مي كردم و هر چي استاد ميگفت من جلوتر به استاد ميگفتم و يواشكي به بچه ها ميرسوندم

    عاشق تقلب رسوندم

    بگذريم ، كه منم بيشترين خاطرات رو از اين كلاس دارم .

    مواظب خودت باش و به رئيس دانشگاهتون بگو براي راحتي رفت و آمدتون ون تهيه كنه .

    فعلا .

    ناخوناتو كوتا كن

    كيلي خنديدم همين

    اين كلاس كامپيوترتو عجب سوژه ايه

    عجب

    پس شما هم ناخن بلند داريد.

    البته از قديم گفته اند که ناخن براي دختران

    نوعي وسيله دفاعي ميباشد.

    پس زياد غصه مند نباشيد

    و در مورد تاکسي هم

    که بايد بگم

    ياد ش به خير

    يه زماني ميشه که ما سه نفري هم به زور عقب ماشين جا ميشيم

    و در اينجاست که به شما بگوييم

    اخي نازي

    چقدر شما کوچولوييد

    د ر اخر هم اينکه

    نمايشگاه تو شهرک گلستان هست

    محل نمايشگاههاي بين المللي

    اميدوارم که خوش و خرم باشي

    يا حق

    + پدرام 

    آپديم ولي بهتون گفتيم

       1   2      >