• وبلاگ : خاطرات سرخوشانه
  • يادداشت : فضولي
  • نظرات : 2 خصوصي ، 7 عمومي

  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     

    منم توي دانشگاه يه دوست دارم که دقيقا مشکل تو رو داره ! خيلي فوضوله !! واسه همينم هر وقت شروع مي کنم به خاطره نوشتن سر کلاس پشيمون ميشم !!

    در ضمن خودمم نمي دونم چه جوري از اينجا سر دراوردم!

    پاسخ

    اصلا تقصير دوستت نيست ... مگه كلاس جاي خاطره نوشتنه ؟! ... بايد مثل ما فقط به سخنان گهر بار استاد گوش كني و هواست جايي پرت نباشه D:

    حسين آقا

    چي ميخواي به گلاب جونم بگي ؟ ... من و عمه جونم باهمديگه خيلي پايه ايم ... ديگه هم از اين چيزا بهم نشون نده ... ترسي ازش ندارم ...

    اين عكسو وقتي داشتم از بلاگفا ميومدم بيرون بر و بچ به افتخارمون كشيدن ... چيه ؟ ... خيلي خوشگلم ... مگه نه ؟ ...

    ممنون از اينكه اومدين نظر دادين
    + حسين 

    سلام ، تازه خانوم يك چيزي هم طلبكاره .

    حالا بزار به عمه محترمتون بگم .

    راستي داشتي جايي مي رفتي عكس انداختي يا از روي ژورنال اين تيريپ رو گرفتي عكس انداختي .

    فعلا تا نظر بعدي .

    خوش به حالت كه مجانيه

    اينطوري نميشه ... من بايد واسه تمام چيزايي كه مينويسم از شكلك استفاده كنم ... از اين به بعد اينطوري جواب ميدم ... يعني خودم واسه خودم كامنت ميذارم :

    سلام حسين آقا ... وا ! ... نگو اين حرفا رو ! فارغ شدن ؟! ...

    آبجي من كتابدار بيمارستان بيده ... ما هم رفتيم مثلا بهش سر بزنيم .... من خيلي هم كار خوبي كردم ... تقصير خودش بود ... ميخواست خاطرشو اونجا ننويسه ... خودش آدمو وسوسه ميكنه

    ...
    + حسين 

    سلام ، خوبي سمانه خانوم ؟

    نه خير گويا شما از آبجي گلاب هم شلوغتر هستيد .

    راستي تو بيمارستان چه كار مي كنيد ؟ اميدوارم اتفاقي براتون رخ نداده باشه و براي امر خير(منظورم فقط ازدواج نيستا ، مثلا فارغ شدن)تشريف برده باشيد ، به هر حال خوش بگذره .

    عجب دوست خوبي داريد ، چون اينكاري كه انجام ميده براي روح و روان انسان خيلي مفيده ، در مورد عمل شما هم نمي توم چيزي بگم .

    تا نظر بعدي ، فعلا .

    پاسخ

    جوابتونو توي كامنت بالايي نوشتم